خرید بک لینک
تقدیمنامه نویسنده: به انسان؛ به این امید که سرانجام، روزی، در جنگ برضد بلاهت پیروز شود. یک بر ضد بلاهت ... 6 لامونت با لحنی تند گفت: «مزخرفه! هیچچی دست من را نگرفت!» ژرفاندیشی غریبی در چهرهاش بود که به چشمان گودرفته و بیتقارنی چانهی درازش میآمد. اوضاع و احوال که مساعد بود، این حالت چهرهاش بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:38

مقدمه مترجم هانس کریستین آندرسن، نویسنده و شاعر بزرگ دانمارکی، افسانههای دلپذیر و شگفتانگیزی نوشته است که در سرتاسر جهان، از کودکان خردسال گرفته تا پیران سالخورده، آنها را با لذت بسیار میخوانند و به ذوق سرشار و قدرت ابداع نویسنده آنها آفرین میگویند. در این مجموعه چند داستان از شیرینترین داستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:38

سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا توضیح ناشر نظر به اهمیتی که مجموعه عظیم تاریخ تمدن در ادبیان جهانی دارد، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی بر آن شد که چاپ تازه و یراستهای از این اثر بزرگ را، که متن انگلیسی آن در یازده جلد است و میلیون ها نسخه آن در سراسر جهان به زبانهای مختلف منتشر شده، به خیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:38

مطلب زمین نیلوبلاگ ییش از هر کتابی از ما به ما می آموزد، زیرا در برابر ما ایستادگی می کند. بشر هرگاه با مانع درگیر شود توان خود را می آزماید اما برای چیره شدن بر مانع به ابزاری نیاز دارد، رنده ای یا گاو آهنی می خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

غلامحسین خود را معرفی میکند:

اسم من غلامحسین است اما چون غلامحسین اسم پدربزرگم بود و تمام کسانمان لفظ آقا را جلو اسمشان میگذاشتند من هم به احترام او اسمم آقا غلامحسین شده بود. یعنی من نیز مثل هموطنان بسیاری که در اطراف دنیا دارم برای خودم آقا شده بودم. ...

مطلب جنگ نیلوبلاگ مطلب ترکمن نیلوبلاگ | کنت دوگوبینو | سید محمد علی جمالزاده | انتشارات سخن

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

گزارش پایانی کاملا محرمانه اولا:کمیسیون تحقیق ویژه که به ریاست نمایندگانی از دو موسسهی امنیتی و اطلاعاتی عراقی و ناظرانی از اطلاعات ارتش آمریکا تشکیل شد، دربارهی فعالیت ادارهی پیگیری و تعقیب،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

پیش درآمد هنگامی که قرار شد با آقای مطلب سمیر نیلوبلاگ سامی قنطار درباره سرگذشت سی سال زندان او در اسرائیل به گفت و گو بنشینیم هم سیمر قنطار و هم بقیه دوستان تصور میکردند که خبرنگاری آمده و میخواهد ساعتی گفتگوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

دورهی تحصیلات آخرین کلاس درس استاد قدیمی من هفته ای یک بار در خانه اش برگزار میشد؛ کنار پنجرهی کتابخانه، جایی که او میتوانست ریزش برگهای صورتی گیاه کوچک گل ختمی را تماشا کند. کلاس سهشنبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

پیام حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران سخنی در باره کتاب پیشگفتار بسم الله الرحمن الرحیم من از جبل عامل آمده ام؛ سرزمینی که ابوذر غفاری، یار صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

وقتی نابغهای حقیقی در دنیا پیدا میشود میتوانید او را از این نشانه بشناسید؛ تمام مطلب ابلهان نیلوبلاگ علیهش متحد میشوند. مقدمهی مترجم یک یک کلاه شکاری سبزرنگ سری را که بیشتر به یک بادکنک حجیم شباهت داشت،میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 13:32

نمی دانم نوعی بی خیالی بود یا شاید شکلی از سر به هوایی در تعریف شخصی اش. نمی دانم نوعی بی خیالی است یا شکلی از سر به هوایی در تعریف خود ساخته اش. میل وافر به تجربه کردن؛ هر چیز و هر چیز و هر چیز. هر چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: پنجشنبه 29 خرداد 1399 ساعت: 6:31

دفتر اول یُعاد سعید مدعی دیدن موجودات فضایی میشود سعید ابونحس خوشبدبین در نامهاش برایم نوشت: از طرف من به همه خبر بده عجیبترین حادثهای را که برای انسانها رخ داده، از عصای موسی و رستاخیز عیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:23

اشاره در یکی از روزهای بهار سال 1371، در محلی که به آن بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح میگفتند، میهمان ایشان بودیم. در آن جا شاخه های صحبت ما گل انداخت و گفتیم دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری برای تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:23

به عنوان مقدمه من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت. بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن زغال نمره 9 بار زدم. رییس گفت: «ها ما شالاه! خوشم آمد». پیش درآمد طرح نخستین آن چه در اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:23

وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی می کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می گشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علف های در هم پیچیده قایم شده بودم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین صالحی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:23

صفحه بندی